ای دوست کمی تفکر خوبست
خطاب به مرد دوست داشتنی دنیای مجازی قزوینیها
بسم الله الرّحمن الرّحیم
والعصر.
انّ الِانسان لَفی خُسر.
الّا الّذین آمنوا و عَمِلوا الصّالحاتِ وَ تَواصوا بِالحقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ
و سوگند به روزگار/ که انسان، مدام در حال زیانکردن است...
مردیخفروش-که یخهاش کمکم داشتند آب میشدند عاجزانه
فریاد میزد: اِرحموا من یذوب رأس ماله، أِرحموا من یذوب رأس ماله؛
رحم کنید به کسی که سرمایهاش دارد آب میشود... منقلب شد.
انگار کسی نشانش داده بود معنی واقعیِ انّ الانسان لفی خُسر را.
خوشا حال او که به اشارتی مسیر از بیراهه گرفت وزنگار از آیینه دل شست
وچه بد روزیست روزگار ماکه به سادگی شریک معصیت وبی تقوایی
دیگران شده اجر بندگی را تباه می سازیم وبستری برای
هواهای نفسانی وامیال شیطانی افراد در هتک حرمت وبازی
با آبروی یکدیگر فارغ از سمت وسوهای سیاسی پدید می آوریم
کوچکتر ازآنم که در باب نصیحت سخن برانم ولی متذکرم
برخود وشما که خدایی هم هست وثانیه های که نمیدانیم
کدامینش اخرین فرصت پی بردن به اشتباهات وتوبه به درگاه
مهربانیست که از آتش وقهرش هم فراری نیست
ای دوست کمی تفکر خوبست
اتل متل انقلاب
اتل متل انقلاب
يه قصه خوب و ناب
يه مرد آسموني
با لشگر ايروني
رفتن به جنگ ديوا
با پيرا و جوونا
شاخ ديو و شكستن
دست و پاهاشو بستن
اتل متل يه قصه
از غربت يه دايي
جانباز هشت سال جنگ
موجي و شيميايي
یادش بخیر هویزه
چیده بودیم توسفره
سیمینوف وسرنیزه
بچه هاخیلی گشتن
توجبهه سیب نداشتیم
بجای سیب توسفره
کمپوتشوگذاشتیم
توی سفره گذاشتیم
یه کاسه سکه وسنگ
سمبه بجای سنجد
یه سفره رنگارنگ
امایه سین کم اومد
همه توفکری رفتن
باخنده ومصمم
همه یک صداگفتن :
بجای هفتمین سین
توسفره سر میذاریم
سرکمه هرچی داریم
به پا رهبرمیذاریم
ماكه داريم ادعاي انتظار
ندبه ميخوانيم با احوال زار
العجل را گفته ميريزيم اشك
واقعاً آيا به دل داريم رشك
اتل متل يه مادر
اتل متل يه مادر
چشاش بدر خشكيده
فرزند دلبندشو
بيست سال كه نديده
منوغم همنشين بربام
گريبان دلم راغم گرفته
دير زمانيست كه آماده ايم
پيش فروشت سر خود داده ايم
دير زمانيست طلب مي كنيم
خواب تو را ديده و تب ميكنيم
